.:: Tuesday, November 19 ::.


"شبش اما بد تموم شد. خيلی بد. مرد روزای خاکستری هنوزم منو دوست داره. بعد از يکسال هنوزم همونقدر. ازمن يه بت ساخته. من باعث شدم يکی دل به بت من بده و هنوزم بعد از اين همه مدت درد بکشه. داره درد می کشه. من نمی تونم بی خيال باشم. خودم درد کشيده ام. بازم دارم به کارم ادامه ميدم. بازم دارم کاری می کنم که بعدا کسای ديگه ای هم درد بکشن. درد بکش و درد برسون. خدايا، ديگه نمی تونم، به معنای واقعی کلمه نمی تونم. 365 شب درد کشيده. دردی که درمونش من بودم. کاشکی دوسش داشتم. کاشکی اصلا نبودم، متولد نشده بودم."
بلاگ خورشيد رو خيلی دوست دارم. يکی از دلايلش اينه که خيلی چيزا ازش ياد گرفتم!!! بقيه شم چون دلم می خواد! خورشيد خيلی چيزها رو اونجا ميگه که نميشه از دخترا شنيد. حرف هايي که ته دلشونه اما وقتی روبروت می شينن نمی گن يا اگه ميگن يه جور ديگه چپکی ميگن! ديدن پشت صحنه ها خيلی وقت ها قشنگ تر از ديدن خود صحنه هاست و خورشيد اين اجازه رو ميده که هرازگاهی يه ديدی به اون چيزی که تو دلشه بندازيم، خيلی صادقانه و با ادبياتی که هم به خوندن تشويقت می کنه و هم به دلت مي شينه.
راستی ماها چرا اين قدر همديگه رو درد می ديم!؟
نمی دونم ... !
کاشکی ... !!!
بلاگ Xipetotec رو قبلا ديده بودم اما نديده بودمش! اما شما اگه می بينينش، ببينينش که ديدن داره!
از شکل بالا چی می فهمين!؟ هيچی! من هم!!! عيب نداره! مگه حتما بايد چيز خاصی باشه!؟ ولی خوشگله!

13:17

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>