.:: Saturday, November 23 ::.

امروز سر کلاس يکی از بچه ها ازم پرسيد که دانشگاه آزادی ها وضعشون چه طوره! گفتم دو جورن! يه عدده مث خودتون زورکی و يه عدده کولاک! مخصوصا تو کارهای عملی که سراسری ها بد درد لای .... من هر چی کولاک و خيلی قوی ديدم آزادی بودن! چون خيلی از اونهايي که حوصله هيچی جز اون چيزی که دوست دارن رو ندارن آزادی مي شن! و چون انگيزه دارن يه کارهايي می کنن که متاسفانه به سختی مي شه نمونه کارهاشون رو تو دانشجوهای سراسری حتی تو دانشگاه های تهران پيدا کرد! و البته اون ها هم خيلی انگشت شمارن! البته کلا سطحش يه کم پايين تره! اما اون چند تا کار درست ارزششون از يه دانشگاه دانشجوی چرت و پرت بيشتره!
يه سوال می پرسم! واقعا چند درصد دانشجو های ما رشته شونو دوست دارن!؟ چند درصدشون به خاطر اينکه می خواستن يک رشته خاص رو بخونن با چنگ و دندون خودشونو به دانشگاه رسوندن!؟ اگه از من بپرسين می گم اونقدر کم که ....!!!
چه وضعشه! همه بی انگيزه! همه!!! يعنی اونقدر دانشجويي که از درسش ببينی لذت می بره کمه که يکی رو پيدا می کنی دو سه ترم بعدش حسرتش رو می خوری ! آخه آقا جون! خانم جون! اين همه آدم با انگيزه پشت سر کنکور می مونن به خاطر اينکه حالشون بهم می خوره از فارسی و عربی و ... ! خوب برو کاری که دوست داری بکن! دودستی چسبيدی به دانشگاه و حداقل 4 سال از عمرت رو برای چيزی حروم می کنی که دوستش نداری! مدرکت رو هم که گرفتی می ذاريش يه گوشه و ...!!! خوب که چی!! يه مدرک!؟ به چه دردی می خوره وقتی خودت هم می دونی هيچی حاليت نيست!! هيچی!!!!!! روت ميشه رو کنيش!؟؟ مدرک می خوای!؟؟؟ برو يه دونه از اين دانشگاه الکی های ايتاليا و آمريکا که مدرک می فورشن بخر! تو اين اينترنت هم که مدرک فروشی ريخته!!! چرا اينقدر خودتو و بد بختهايي که بايد چند سال تحملت کنن رو آزار می دی! ول کن بابا!!!!

11:20

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>