.:: Sunday, December 15 ::.

Joker
مازیار یه مطلب جالب نوشته! می خواستم خودم در موردش يه چيزایی بنويسم! اما نمی نويسم! به جاش يه تيکه از کتاب راز فال ورق رو می نويسم! از يه ديد ديگه به اين مطلب نگاه کرده! نظر من دقیقا اين نيست و من فقط دارم نقلش می کنم.
اين کتاب راز فال ورق رو خوندين!؟ اگه نخوندين حتما بخونين! داستان ظريف و عميقی که یوستین گودر خیلی حرف های جالب و ... توش زده و در کنارش هر جاييش رو هم که نفهميدی مهم نیست چون خود داستان به اندازه کافی گيرا و پر کشش هست! من موندم تو ايران چه جوری بهش اجازه چاپ دادن! برای خودش یه پا سلمان رشديه!!!
چون دارم از وسط یه داستان مطلب رو نقل می کنم، يه جاهايشو دست می برم تا مفهوم تر بشه.

برایت يک مثال می زنم: درست پيش از آنکه دوستی تلفن بزند یا وارد خانه من شود، درباره او فکر می کنم. بسیاری از مردم، اين همايندی را پديدهماوراء الطبیعه می دانند. اما اگر اين دوست هم تلفن نزند، من به او فکر می کنم. بعلاوه، او بیشتر اوقات به من تلفن می زند، بدون آنکه من به او فکر کنم.
مسئله این است که مردم آن مواردی را به خاطر می سپارند که دو حادثه، همزمان اتفاق می افتد. اگر درست زمانی که به پول احتیاج مبرم دارند، پولی پيدا گنند، عقيده دارند که آن چيزی ماوراء طبیعی بوده است. آنها حتی هنگامی که برای بدست آوردن مقدار پول خود را به آب و آتش می زنند نيز اين کار را می کنند. به اين ترتيب، يک سلسله شايعات درباره تجارب گوناگون ماوراء طبیعی راه می افتد؛ تجاربی که عمه ها و عموها در سراسر جهان آن را ديده اند. مردم آنقدر به این جور چیزها علاقه دارند که به سرعت يک مجموعه داستان ساخته می شود.

13:22

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>