.:: Wednesday, December 11 ::.

زپلشک!!! زنگ می زنم بابک جای سلام می گه سلام آقای بلاگ!!!! می گم تو از کجا می دونی!؟ میگه فلانی آمار تو داده بهم!!! حالا فلانی از کجا آمار من رو در آورده من موندم توش!!! ما همديگه رو می شناسيم!؟؟ یا بابک خالی بسته!؟؟؟
!!!!!
من کماکان شديدا مشغول بلاگ بازی هستم و هی دارم می نويسم و می نويسم!!! اما تو يه بلاگ ديگه!!! کجا!؟؟ عمرا!!! بعدا می گم!
خيلی از داستان ها و اسطوره ها ریشه در واقعیت دارن! و امان از دست بعضی از این اسطوره ها!!! داستان اون شاهزاده بیچاره رو خوندين که با جادو تبدیل به غورباقه ش می کنن تا زمانی که شازده خانم قصه ببوستش و … !؟ این جور اسطوره ها هميه درد سر بوده برای شاه زاده ها وعالیجناب ها و …!!! حالا اين مساله شده درد سر اين عالیجناب! چنان اين غورباغه سبزی که گفتم خفتم و محکم چسبيده و ول نمکنه که نگو! از زندگی انداختتم!!! آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی من … می خوام! ؛)
Disconnected Jottings هم داره دوباره می نویسه! دلم برای مرگ بر آمریکاهاش و یاس های فلسفیش و احساس بادمجونيش تنگ شده بود!!! متاسفانه بایگانیش کار نمی کنه! دوست داشتم به چند تا از نوشته های شاهکارش لینک بدم! Welcome back Elmira :)
تو رو خدا من و آشناهام رو ببين!!! يکی خرگوش و بادمجون ميشه يکی غورباقه!!!!
همون زپلشک!!!

13:31

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>