.:: Sunday, January 26 ::.

الان باید از سفرم بنویسم! از اینجا و ... بگم! اما ...
می خوام بی رحم باشم! بی رحم اما نه بدجنس!
میترا ناراحته! حقم داره ناراحت باشه! منم این جور ناراحتی ها رو امتحان کردم! وقتی می یبنی همه دارن میرن و ...!! امیر رفت! منم رفتم! حالا هم ... داره میاد! به جورایی هر کی باشه قاط میرنه! اما (از این جا دیگه واقعا به بی رحمی یه عالیجناب واقعی می شم!)
حقشه! از این بیشتر هم حقشه!!! خیلی خیلی از این بیشتر هم حقشه! چون یه چیزی رو فراموش کرده! چون به یه چیز خیلی مهم اصلا توجه نمی کنه! و اون چیز مهم خود میتراست!!!
میترا همه دنیا رو دوست داره اما خودشو دوست نداره! به همه دنیا توجه می کنه ولی به خوش توجه نمی کنه! به همه کادو می ده اما به خودش که می رسه ...!!! این درسته!؟؟؟ بذارین دیگه خیلی بی رحم بشم! محبت میترا یه دروغه!!! بزرگترین دروغ دنیا! آدمی که خودشو دوست نداشته باشه دوست داشتن رو بلد نیست! آدمی که به خودش محبت نکنه محبتش به دیگران بی معنی و مجازیه!!!
میترا چشماشو بسته! این همه دوست خوب که دور و برش هستن رو نمی بینه! خیلی از حقایق دور و برش رو نمی بینه! محبت اطرافیان رو همون جوری که خودش دوست داره و خیلی رک داد می زنه می خواد! و نمی خواد قیول کنه که آدما با هم فرق دارن! و به شکل های متفاوتی حرفشونو می زنن!!!
این بشر الان با هزار و یک مشکل داره دست و پنجه نرم می کنه! من الان خوب می فهمم که تو این شلوغ پلوغی حرف منو نمی فهمه و ممکنه اصلا دوستیمونم بهم بخوره!!! ولی من باید حرفمو می زدم ! نه!؟؟؟
یه چیزی هم راجع به دوست چتی گفته! باشه بعدا که قرو قاطی نشه!!!

15:00

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>