تکرار تکرار تکرار !!!
.:: Saturday, November 15 ::.

وقتی راه می رم حس می می کنم زمین زیر پام می لرزه. نمی دونم چه سریه که همیشه با عدد های دیجیتالی روی دستگاه ها مشکل دارم و خیلی وقت ها فکر می کنم دارن تکون می خورن! الان که دیگه همش دارن قر کمر می ریزن. عین این که مست باشم! اما نیستم! خسته ام! نه نیستم! عصری دیدم داره فیوز های مخم می پره، قشنگ کار و بار رو بوسیدم و رفتم تو تخت 3 4 ساعتی حسابی خوابیدم. به خواب اختیاج داشتم. دیشب رو بیدار نشستم که درس بخونم امروز و فردا رو آزاد کنم که برم یه سفر کوچیک دو روزه. اما ...
بد خوابی بد دریده! همش از بد خوابیه! خوابم نمی آد ما اون وقتی که باید بخوابم نخوابیدم! سر هیچ و پوچ! البته بازده کارم خیلی خوب بود ولی هیچ لزومی نداشت اینجوری از خودم حمالی بکشم.
از همه چی افتادم! از ورزش، از تفریح، حتی بعضی وقت ها از درس!!! مشکل دارم!

می دونین، ... یه جور هایی فکر می کنم اینقدر تو درس و دانشگاه و زندگی روزمره ایی که نمی فهمی چه جوری داره می گذره گم شدم که خیلی چیز ها یادم رفته. این که کی هستم، این که چی هستم و تو چه موقیتی قرار دارم. فقط دارم مث هر کس دیگه ای که می تونست جای من باشه با جریان زندگی بدون اختیار جلو می رم.
این روز ها مشکل دارم! تو حراج زندگی و وسط بازاری که رسم رسوم خرید و فروشش رو بلد نیستم (چه دروغی! خوب هم بلدم! ولی ازش خوشم نمی آد!) قیمت خودم یادم رفته! هر کسی یه ارزش و قیمتی داره که اگه خودش اون رو زیر پا بذاره ...
اگه خودتو بدی دست موج زندگی به بی ارزش ترین چیزی که سر راه پیدا کنه محکم می کوبونتت! به تکرار، تکرار و باز هم تکرار...
زندگی هیچی جز تکرار نیست. اما اگه از یه چیز تو زندگی بدم بیاد، از تکراریه که می فهمم تکراره!!!

19:53

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>