کاکل زری چشم عسلی ۲
.:: Friday, December 5 ::.

یکی بود یکی نبود،

زير گنبد کبود، توی یه شهر قشنگ، لب دریا، یه دختری بود عین یه قرص ماه، کـــاکـــل زری، چـشــم عسلی.

این خوشگل خانوم ما یه روز که داشت از خونه بیرون می‌رفت، یکی بهش گفت واسه شام نون نداریم سر راهت بگیر.
...
قهرمان داستان ما برگشتنی دم در نون وایی وایستاد.
دم نونوایی یه صف بود از اینجا تا اون ......... جا!
این خوشگل خانم ما صداش و صاف کرد و یه صرفه ملایم و لطیف کرد! بعد که دید همه چشم ها برگشته طرفش گوشه چادرشو یه کم با یه دست کشید جلو! چشمای خوشگل عسلیشو دو سه بار آروم بست و باز کرد و ... راهش کشید و صاف رفت جلوی جلوی صف واستاد!
با اون چشمهای خمارش یه نگاهی توی نونوایی انداخت و نونوا رو ته نونوایی دید.
بعد از همون بیرون مغازه با یه صدایی که دل همه رو می برد گفت:

سلام آفا نونواییه!!!
man yadam narafte bood noon begiram vali kheili goshne hastam bayad beram zood khouneh sham bokhoram. bye


و این جوری بود که قهرمان داستان ما به سلامت به خونه‌اش برگشت و سالهای سال به خوبی و خوشی با اون ها زندگی کرد!

ولی از این که اون شب شام خورد یا نه اطلاعی در دست نیست!!!

15:07

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>