مزهء پای عرق!
.:: Thursday, March 4 ::.

این متن رو از کیوان کش رفتم. قضاوت با خودتون!

جمعه شب یکی از بچه های اکیپ شبانگاهیمونو گرفتن. من جزیره بودم و از همه جا بی خبر، ظاهرا مهمونی راه انداخته بوده، از کلانتری محل میان و میگن صاحبخونه بیاد کلانتری تعهد بده با بقیه کاری نداریم. اونم میره کلانتری، یه پرونده جمع و جوری براش ردیف می کنن، میفرستنش پزشک قانونی، 20 درصد الکل توی خونش بوده، شب برش می گردونن کلانتری، تا صبح می مونه، صبح میرن دادسرا، قاضی قضیه رو لفتش میده تا آخر وقت نوبتش میشه، براش وثیقه تعیین می کنه ولی میگه امشب باید بمونه، قضیه میخوره به تعطیلات این دوسه روز و چون بازداشتش بیشتر از 24 ساعت بوده میفرستنش زندان قصر.
نمیدونم چی سرش اومده اونجا، ولی بی اغراق چهار پنج کیلو وزن کم کرده و آدم دیگه ای شده، آخر هفته دوباره رفته دادگاه، براش شلاق حدی بریدن بدون حق تبدیل، باضافه جریمه، و با وثیقه آزاد شده… به حکم اعتراض کرده و مثل کسی که تن به مرگ نده خودشو دچار مرگ تدریجی کرده، امروز از دیدن قیافش جا خوردم، بچه ای که شیطنتش هیچ حد و مرزی نمی شناخت حالا مواظبه که توی رانندگی دست از پا خطا نکنه، تا 6 فروردین مهلت داره که لایحه تجدید نظرشو بده و همه تقریبا یقین دارند که حکم قبلی به طور غیابی تایید میشه… نمونه های کار اجرای احکام مجتمع قضایی ارشاد که دور و برمون هستن، هممه مارو به وحشت انداخته، شلاقهایی که تا ضربه آخرش رو وحشیانه می زنند به جرم هیچ... امیر یکی از دوستان قدیمیشه که یک سال پیش این بلا سرش اومده و هنوز توی مهمونیا یا از پنجره به بیرون خیره میشه و یا توی راه پله با سیگار می پلکه… همه اینا این بچه رو آنچنان به وحشت انداخته که تا مرز شکستن پیش رفته… شکستن یک انسان، چه بهایی؟
در سکوت و غم چشم به نوروزی دوختیم که مشکل برای او روزی نو باشد.
روزم خراب شد، ما جوانان نسل دومیم و عدالت در جایی دیگر.

22:02

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>