پس پیش کشی!
.:: Saturday, March 13 ::.

نقل است که یکی ز یاران قدیم، که در حلقه یاران شیخ منزلتی خاص داشت، به ناگه از حلقه برون شد و از احوال همه یاران غافل که دلم حلقتی نو می طلبد و یارانی نو. و هر آنکه از دوستان احوال وی را جویا شد به حیلتی از وی بگریخت. چند صباحی بگذشت. روزی خبر آوردند که شیخ چه نشسته‌ای که فلانی در عطش بی یاری به هلاکت افتاده است همه شب آشفته بیند و خواب بر وی حرام گشته است و نالان از یاران شکوه دارد که کسی خبر از احوال می نمی‌گیرد و دوستی را چه شد!؟

شیخ فرمود بگوییدش: اين نشد كه به دو دست پس زنی و به يكي پيش كشی!

آنكه هر گه ز سر صدق حالت پرسيد كُشتی
نِی! عجب نيست كه شبی را با ترس خفتی

07:35

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>