راز بقا!
.:: Friday, March 12 ::.

نقل است که کسی این شعر بر شیخ خواند که:

دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

و شیخ چهره در هم نمود و زیر لب گفت: « اللهم اخرجنا من هذا الحلقتا »

مریدی همیشه همراه این بشنید و شیخ را پرسید: « ای شیخ، راز بقای دوستی بر ما آشکار گردان»
شیخ به طعنت خندید و فرمود:« پرسشی بس نکو کردی »
ناگه خلعتی از غیب بر وی هویدا گشت که یاران همه دانستند از کرامات شیخ است.
و گویند که مرید خلعت بر دوش انداخت و شتابان از جمع برفت تا بر همگان خلعت نو بنمیاند.
شیخ بگفت: « و این است راز بقای دوستی؛ از یاد مبردن یاران به وقت شادی نه که همراهی به وقت عادی! »

اندکی صبر تا خلعتش رنگ ببازد
دل تنهایش همرهی را باز بخواهد

و شیخ همواره به یاران می‌گفت دل به شادی دوستی خوش دار که شادی را چون گنجی در کنج پستویی برای خود پنهان نمی‌دارد و محنت بر سر سفره میهمانی.

21:45

نظرات شما:

Post a Comment

بازگشت >>