ترشی پرورده!
.:: Monday, July 26 ::.

یه دختر مامانی و نازی هست که از بد روزگار همه باهاش بدن! من نمی‌دونم چرا هی ملت پشت سر این بد‌بخت بی نوا حرف می‌زنن، یا باهاش بی‌خودی در ‌می‌افتن! اول یکی از اون زن‌های هم‌شهریش پشت سرش بیخودی حرف می‌زد! این بیچاره هم لام تا کام صداش در نیومد! حتی یه دفعه هم بر نگشت بگه زنیکهء بیوه برو به توله‌سگ‌هات برس! بنده‌خدا حتی وقتی برای دل خودش یه نامه نوشت و باد زد و برد دم در خونه اون خانمه برنگشت بگه بابا جون ناممو پس بده! خدا این باد کوهپایه‌‌‌ایی رو لعنت کنه!
بعد نمی‌دونم چی شد وقت نکرد دیگه تو دفتر خاطراتش چیز بنویسه. اما یه روح بد جنس همه دفتر خاطرات خودشو همسایه‌هاشو پر از حرف‌های بد بد کرد. حیونی بازهم هیچی نگفت.
حتی آسمون آبی هم بهش رحم نکرد. دخترک ما یه روز نشسته بود تو حیاط خونه واسه خودش یقل دوقل بازی می‌کرد، یهو آسمون آبی رعد و برقی زد و دخترک ما بازی رو باخت. حیونی دلش کباب شد! دودش رفت تو چش آسمون، آبیش سفید شد!
حالا هم که یکی از دخترای بد بد بد بی‌سواد که حتی فرق دانشگاه تهران رو با دانشگاه تهران نمی‌فهمه به این بنده خدای از هفت دولت آزاد بند کرده.
آآآآآآآآآآی ملت! به این سیندرلای بلاگستان رحم کنید! یه نگاه به زندگیش بکنید! حیونی حتی از دست خونوادش در رفته تو یه سواخ موش واسه خودش قائم شده! چی کارش دارین! بذارین واسه خودش تو غم خودش بسوزه و بسازه! حیونی دیگه داره خل می‌شه! تازگی‌ها که هر خبری می‌شه فکر می‌کنه یا این سر قضیه‌است یا اون سرش! داستان‌هاش رو بخونید!
برین بهش یه کمی دل‌گرمی بدین! خودتونو بذارین جاش و وضعیتشو درک کنید.

خدا همه مریض‌ها رو شفا بده! به همه اون‌ایی که اون قدر تو سری خوردن از بد روزگار یه کمی شجاعت بده که از چهار دیواری قصه‌های بچه‌گونه شون در بیان و ...

خودمونیما! جدا از شوخی! من واقعا دلم براش می‌سوزه!

01:45

نظرات شما:
Blogger Zahra Khanoom :

عالیجناب جان منم دلم برای شدیدا سوخت
هر چند که لیاقت این دلسوزی ماها رو نداره به هیچ وجه

4:06 AM  
Blogger زينعلي غضنفرپور آخوندزاده :

وای که چقدر خندیدم.طرف داره خودشو میکشه از حرص خوردن. از لجش کامنت وبلاگشم بسته:))))

1:42 AM  
Blogger sara :

به به!
نميدونستيم شما هم اهل اين خاله زنک بازيها هستين!
خوبه که اسمتون Mr هست!

3:00 PM  
Blogger Amir :

اتفاقاً من زودتر از اينها منتظر بودم. برام جای تعجب بود که چه طور هنوز اينجا خبری نشده. آخه هميشه وقتی جايی خاله زنک بازی راه می‌افته مخصوصاً وقتی قضيه به نحوی به زيتون مربوط بشه و کسی بهش گير داده باشه اين مستر يه پای ثابت خاله زنک بازی و گير دادن به زيتون و متقابلاً يقه پاره کردن و رگ گردنی شدن برای طرف مقابل هست. حالا مهم هم نيست طرف مقابل کی باشه. عمله‌ای مثل زهرا يا بيوه‌ی به ظاهر فقير و با کلاسی مثل نوشی. مهم اينه که حتماً به زيتون گير داده بشه و طرف هم حتماً مونث باشه که شايد چيزی هم به مستر ِ نحيف ِ زن ذليل ما برسه. حيوونی. جداً دلم براش می‌سوزه...

12:39 PM  

Post a Comment

بازگشت >>