2 نصفه شب. دعوای من و بیداری. باید خوابید اما...
میری توی بالکن. اولش هوا یه کمی ابریه. اما بعد یهو ابری ابری میشه. اونقدر باد تند آوردشون که اول که نگاه کردم فکر کردم سرم داره گیج میره. همه جا ابری شد. هوای بالا سر هم مث هوای اطراف من ابری شد.
از بارون خبری نیست.
اما صبح شیشه ماشین خیس بود.
آسمون بالای سر هم مث مردها گریه میکنه. یواشکی، وقتی همه خوابن، بی صدا!
نه بارون نیومده بود.
هوا ابری بود. هر شب هوا ابری میشه. بارون نمیآد، صبح شیشهها خیسن.
هوای تابستون اینجا خیلی مردونست!
