ما که نشدیم...
.:: Sunday, February 29 ::.

کی آدم‌ها بزرگ می‌شن!؟
عصری یه کمی سیر و سرکه داشت تو دلم می‌جوشید. 2 3 روزه سر یه کار مسخره از درس افتادم و همین حسابی ...
خلاصه گفتم یه کم وب گردی کنم شاید بیام رو فرم. اینجا رو دیدم.
نمی‌دونم تو فکر کسی که این برنامه رو راه انداخته چی بوده. اما هر چی که هست شیطان بچه‌ها هم لالایی دارن، و مث لالایی همه بچه‌های دنیا لالایی‌های اون ها هم از لطیف ترین و قشنگ‌ترین موسیقی‌های توی دنیاست.
بعضی‌ از آهنگ‌های پری زنگنه خیلی قشنگن. دروغ نگم، کلا خواننده محبوبم نیست اما ...
هوس لالایی رامش زد به سرم. کسی MP3‌اش رو نداره!؟

1

23:33

 
چشم، شيطان، عکس، ...

آآآآییی آقا ما خوب چشم می‌زنیم! آآآآآییییی خوب می‌زنیم که حد نداره! (یه چیزی تو مایه های دمم گرم!)

البته فقط چشم زدن نیست! یعنی اصلا چشم زدن نیست. فقط یه جورایی اتفاقات دور و بر یه جوری می‌افته انگار دست نامرائی شیطان کبیر از آستین ما در اومده.
علم غیب هم که داشتیم! یعنی علم غیب هم که نباشه یه جورایی همیشه از همون چیزهایی که ملت ازت مخفی می‌کنن خبر دار می‌شم! اسمش رو بذارین اتفاق بد! چون دقیقا همون چیزیه که نباید بدونم!
به طرز فجیعی هم که هنرپیشه خوبیم! تو چشم ملت زل می‌زنم و می‌ذارم هم چی می‌خوان بگن. راست و دروغش هم مهم نیست، تایید هم می‌کنم حرفشونو یه جوری که باورشون بشه واقعا باور کردم! اصل چیز دیگه‌ای هست...!!
آخ... انتقام گرفتنم رو بگو! این دیگه آخرشه. همیشه به بد ترین وجه ممکن! البته من هیچکاری نمی‌کنم جز صبر! ... وخبر بد زود پخش می‌شه!

...

جماعت! شایعه شده ما خود خود شیطونیم! دیدی هم بودیم! حالا خودش نباشیم دادششیم! ولی عجالتا برای اینکه خداوند کارش لنگ نمونه و بلاگستان هم از بی شیطونی در بیاد فرض بفرمایید ما خود شیطان بزرگ هستیم!

چیه چپ چپ نگاه می‌کنی!؟ چشه!؟ اگه یه شخصیت باشه که توی اسطوره ها ازش خوشم بیاد، خود خود شیطانه!

نکته تکمیلی: من همیشه از خودم خوشم می‌اومده.

نکته کنکوری: صفا جان کلیه عکس‌های تکمیلی از پارتی‌هایی که دیشب رفتی زیارت شد. فکر کنم این بار دست شیطان بزرگ به طرز فجیعی از آستین شما در اومد... (ولی خوداییش خیلی حال کردم. ببین دنیا چه کوچیکه!)

ادامه مطلب ...


بعد از پست: آقایون! خانما! همش شوخی بودها! کسی تب کرد، سرما خورد، چه می‌دونم ... شد! به من ربطی نداره‌ها! رسما حرف‌های بالا همش شوخی بود! ;) تازه من الان فقط دلم از دست یه نفر خونه! اون هم یه هفته دیگه قراره هواپیماش سقوط کنه! حالا اگه نکرد لابد بالاخره یه وقتی می‌کنه. امیدوارم اون موقع توش باشه طرف!!!

0

10:26

 
دبیرخانه ...
.:: Friday, February 27 ::.

ریاست محترم دانشگاه الزهرا اچ بی بدون الـ از تهران
نخیر!!! ما عرب نیستیم! @$%$%@^&^#!!!! نامه شما دریافت شد. سه ماه و دو روز دیگر پاسخ خود را دریافت خواهید کرد. برای اطلاعات بیشتر به پوستر تبلیغاطی کاندیدای مورد حمایت اینجانب رجوع بفرمایید.
دو نقطه دی

آبجی کوچولوی عزیزم (آبجلوک فسقلی) از تهران
ترکوندن باکنک خیلی کیف می‌ده! تست کن بابا! هنوز می‌ترسی!؟

جناب غ. ت. عزیز ازتهران
سایز گلوی ما X^N می باشد! لطفا N را به سمت بی‌نهایت میل دهید.

آوان عزیز از تقریبا همین بغلا
سه نقطه شما دریافت گردید. یک نقطه طلب کار بودیم، یه نقطه هم بهره‌اش. یک نقطه به حساب جاری شما وایز گردید.


رکسانا و مژگان عزیز از همون جایی که هستین!
برای پیدا کردن تعریف جریان به کتاب علوم سال دوم راهنمایی مراجعه نمایید.

لیدی منتقد عزیز از استکهلم
ج می‌تواند مخفف خیلی چیزها باشد. اما این ج همان بخش دوم آی دی مرحومه یاهوی شماست.

سرکار خانم ک. ب. از تورنتو
یه چیزی می‌فرماییدها! ما بسته آمادشو گرفتیم فقط باید تو آب می‌ریختیم و صبر می‌کردیم! همین! فکر کنم مشکل از صبر بیش از حد ما باشد. لطفا رفع عصبانیت خود را به ما اطلاع دهید.

با اجازه دادش و زن دادش گرامی وجناب ف ملقب به ص. ب.
زیزی جون خانم عزیز! بابا شعله پخش کنمون کجا بود! یه چی می‌گی‌ها!!! امیدوارم کسالت برطرف شده باشد.


سرکار خانم پ.ت. از همین جا
فارغ التحصیلی قریب الوقوع شما را تبریک عرض نموده و ایام خوشی را با توجه به قیمت بنزین در لوس‌آنجلس برای شما آرزو مندیم.
کاش ما هم خان دایی داشتیم!

مازیار عزیزم
نه! اگر از صفا پرسیده بودم که =P~ می‌شدم!

جناب آقای فوق مهندس خرمگس عزیز
دوست عزیز، عجله نکنید نوبت شما هم می‌شود. مطمئنا شوهر خوبی گیر شما می‌آید. به آینده امیدوار باشید.

توجه توجه
چرتستان به شدت آپدیت شده است! هر کی نفهمید ما اونجا چی می‌گیم IQش کمه! ولی من مطمئنم شما خیلی باهوش هستید!!!!
(رپرتاژ آگهی)


ص. ص. (طبق آخرین اطلاعات رسیده !) از لوس آنجلس
فردا شب جای من هم ...!!!

0

23:15

 
کمی ببلاگیم!

اول که امروز اونقدر درس خوندم که نگو! عین دیروز
هیچی!!!

اول بذارین بگم دیروز چی شد! دیروز اینجا هوا می‌اومد! می‌دونین بارون چیه!؟ آب که از آسمون می‌آد! دیروز مث این بود که توی دریایی و یه کمی هوا هم اطرافت هست که یه نفسی بکشی! اینجوری بگم! بعد 24 ساعت هنوز توی کاپشن من خیسه!!!رو شو نگفتم ها! توش! خوب یه جور دیگه بگم متوجه بشین! مث این میمونه که بارونی بپوشین بعد توی استخر شیرجه بزنین!

ولی امروز یه هوایی بود که نگو! همیشه بعد از بارون آب و هوای اینجا دیوانه کننده می‌شه! تا نبینین نمی فهمین چی می‌گم!
امروز پنج و نیم از خواب بیدار شدم. رفتم باشگاه (GYM) و برگشتم و دوش و ... دیدم یه کم خوابم می‌آد! ساعت رو تنظیم کردم رو نیم ساعت و یه چرت زدم. بلند که شدم تا نشستم پای دستگاه پت اومد! (می‌شناسنینش که!) خلاصه دیدیم با این هوا نشستن توی خونه گناه کبیرست! زدیم بیرون و ... پنج و نیم بود برگشتم خونه! فقط بگم جاتون خالی!
بعدش نشستم آشپزی واسه مهمون که شب داشتم! عدس پلو گذاشتم! (شاهکار نکردم! بسته آماده هست! فقط باید بریزی تو آب و ...) بعد گفتم بابا پلو بدون ته دیگ به درد خودش می خوره! این شد که افتادم دنبال جواب این سوال که چه جوری می‌شه ته دیگ درست کرد!
.... سوخت! همین! حیوونی "جان" دوستم محض خیط نشدن من خورد! اما خیلی ناجور بود! :))

آها یادم رفت! عصری موقع درست کردن (سوزوندن) پلو کلی با صفا تلفنیدیم! صفا و یه موجود مشکوک که همش پچ پچ می کنه ( پ چ پ چ ) یه نقشه هایی دارن که مث اینکه خیلی جالبه! منتظر خبرهای تکان دهنده باشین! (تبلیغات!!)

همین!

نه! اینا رو دیروز نوشتم! یادم رفت پست کنم!!!!

0

01:48

 
هی! اینجا چه خبره!؟
.:: Tuesday, February 24 ::.

یکی ازاون شب‌هایی که زده به سرم! یا زیادی درس خوندم یا ... ;)
وقتی به پارسال همین موقع فکر می کنم می بینم چقدر زندگی تکراریه! دقیقا تو یه زمان درجه هیجانش زیاد می‌شه! نقطه تغییر می‌شه! گذر گاه زندگی تنگ می‌شه، تنگ می‌شه، ...، یعد یه روز یکی سر صبح زنگ می‌زنه از خواب بیدارت می‌کنه و جیغت رو از ته دل درمی‌آره! سه چهار از خوشی رو پات بند نیستی! هر روز بهتر ار روز قبل! ... بعد از اول! یه قله جدید جلوته که فتح کنی!
دوباره ...
دوباره ...

یه کم مسخره نیست!؟

الان باید خواب باشم! اما وب گردی زده به سرم! یه سری بزنم به صحرای کربلا!

آدم برفي تنها يك پا دارد
و چشمانش دگمه است
و پيراهنش، كهنه پاره اي...
اما مي خندد
آدم برفي در برف
مي خندد...
چرا كه شانس اين را داشته است
كه باشد
كه آدم برفي باشد...

هی با توام! چرا شاکی هستی!؟ یعنی از آدم برفی هم بد شانس تری!؟

نمی‌دونم اعتماد به نفس چیه که اینقدر کم‌یابه! فکر کنم من حق خیلی‌ها رو خوردم تو این زمینه! مفتخرم که خدمتون عرض کنم علاوه بر اینکه ما خیلی عالیجناب هستیم، خیلی هم عالیجناب مغرور، پر رو، کله شق ... هم هستیم! چند تا کامیون اعتماد به نفس زیادی هم ته انبار داریم! کسی مشتری نیست!؟

می‌خوام یه کتاب بنویسم. "چگونه اعتماد به نفس خود را در دو روز از دست بدهیم" یا "100 راه عملی از دست دادن اعتماد به نفس!" متاسفانه تو راه اول موندم کسی راهی بلده کمک کنه!
فروش می‌کنه!؟

فنجون‌های لب پریده
قهوه های نیمه خورده
من و عشقی که واسه همیشه مرده ...

نمی‌تونم درک کنم چطوری می‌تونه یه عشق بمیره! عشق اگه مردنی بود اسمش عشق نبود.

چند کامیون ریاضیات خریدارم! حاظرم با اون چند تا کامیونی که گفتم اضافه دارم تاخت بزنم.

آهنگ قشنگیه! ولی وقتی به شعرش فکر نکنی! بوی نا میده شعرش!

امروز کلی نقاشیدم! هر چند دقیقه یه بار که مخه دودش بلند می‌شد یه خط تو فتوشاپ می‌کشیدم! بعدشم نشستم با پت چتیدم، دسته ول نمی‌گرد! تو این یاهو مسنجر همش خط خطی می‌کردم!

همين!

0

23:52

 
مافیای بنفش‌ها ...



والا من که از سیاست سر در نمی‌آرم! شما سر در می‌آرین!؟ باریکلا!
اما اگه نتونم بگم خوشحالم حداقل یه مرد (تو رو خدا فمنیست ها گیر ندن!) این مجلس داشت حداقل می‌تونم بگم یه بنفش این مجلس داشت!
بازم بنفش‌ها!!!

0

11:07

 
دبیرخانه ...
.:: Monday, February 23 ::.

- سرکار خانم ص.د. از تهران (با اجازه آقای ب. م. از فعلا موقتا تهران)
لهجه فارسی شما خیلی خوبه! اگر یادم باشه تو یکی از فیلم‌هاتون هم زیر بارون فارسی می خوندین! اسمش ایچیکیدانا بود فکر کنم!

- سرکار خانم ش. ب. از تهران (با اجازه آقای پ. چ. از 5 ساعتی اینجا)
سبک روسری جدید شما زیارت شد. میزان کف از حد معمول بیشتر می‌باشد! (منظور کف کاپوچینو نمی‌باشد!)

- سرکار خانم ن. ج. از استکهلم
نامه شما دریافت شد. بعد از طی مراحل اداری پاسخ مقتضی ارسال خواهد گردید.

- سرکار آقای ص. (نمیدونم چیچی) از لوس آنجلس
ببین دیگه غر نمی زنم! ...

- سرکار آقای پ. چ. از 5 ساعتی اینجا
بله بسیار خوش گذشت. جای شما خیلی خالی بود.

- دختر گلم
در مورد برنامه تابستون هیچ اطلاعی ندارم! عجالتا اینجا موندگارم!

- دخترک شیطان عزیز
من همون کله خری که اونجا بودم اینجا هم هستم! گفتم دنبال شر نیستم اما تا بشه حقمو می‌گیرم! البته درک شرایطی که شما در موردش حرف می‌زنید کاملا قابل درکه! دیگه اینقدرها هم خارجکی نشدیم بابا!

- سرکار خانم م. ن. از نمی گم کجا
به همچنين. خوش بگذره، زیاد شیطونی نکنید!

- سرکار آقای و. ر. از همین ورها!
اینقدر دلم می‌خواست امروز یه کشیده تو گوشت بخوابونم که نگو! ولی حیف که ...

- ریاست محترم دانشگاه الزهرا اچ بی
من شمالی می‌تونم محسوب بشم! اما شمال این جایی که الان هستم نه ایران! و البته در باحال بودن شمالی ها هیچ شکی نیست. تولد من سه چهار ماه دیگه هست.

- سرکار خانم پ. ت. از همین ورها
خدمت رسیدیم تشریف نداشتید!

- سرکار آقای ل. ا. از لوس آنجلس
بلاگ نو مبارک! می‌شه اسم ما رو عجالتا (فقط یک ماهه) منتقل کنید به قسمت ریاضیدانان!؟

- سرکار آقای م. س. از مشهد
حالا ما یه چیزی گفتیم! شما چرا باور می‌کنید! من رشتمو خیلی دوست دارم! فقط هم به خاطر دلم خودم دارم درس می خونم! گرچه چون بیماری مادرزادی درس نخونی دارم درس فعلا داره منو می‌خونه! شاید هم داره می‌خوره!

- سرکار خانم ک.ب. از تورنتو
به خدا ما اهل پز(poz) نیستیم! اما اهل پز (pez) هستیم! مخصوصا نعنا پونه‌اش خیلی خوش مزه ست! این ورها ندیدم! اون ورها پیدا می‌شه؟

- سر کار آقای غ. ت. از تهران
شیرنی ارسالی شما دریافت نگردید! کماکان منتظر هستیم!

0

20:59

 
عشق <------> قدرت
.:: Saturday, February 21 ::.

تو خيابون به پسرها اعتنا نميکنم. دنبال سيگار و اين حرفها نميروم. سراغ کوه و پارتي و کافه شاپ و ماشين شخصي نميرم که يه وقت کارم با نيروي انتظامي بکشه که بعد به شخصيت آدم توهين کنن. هر فيلمي که رو دلم بخواد نگاه ميکنم نه اوني که تلويزيون بذاره. هر سايتي رو که دلم بخواد ميرم توش نه اونهايي که فيلتر شدن. به آ.. احترام نميذارم چون اونها به ما احترام نميذارن. تو انتخابات راي نميدم، چون دوست ندارم پس مونده دست شوراي نگهبان رو بخورم.
این جوابیه که دخترک شیطون بلاگستان به مادرش میده وقتی ازش می‌پرسه: "دخترم بلدي به خودت احترام بذاري؟"

بلاگ دخترک از بلاگ‌هاییه که یه کم زیادی ازش خوشم می‌آد. اما یه جورایی می‌خوام ساز مخالف بزنم! گرچه حرف‌هاش قشنگ و دل نشینه اما به مذاق خشن من خوش نمی‌آد!

چرا اعتنا به پسرها تو خیابون بده!؟ چرا پسر یه چیزیه که با اعتنا بهش احترام آدم می‌ره زیر سئوال!؟
درمورد سیگار حرفی ندارم!
چرا خوتو از لذت بردن از طبیعت زیبای کوه و بودن در میان یه جمع شاد از دوستان، یا نشستن تو کافی شاپ (چه تنها چه همراه دوست یا دوستان) محروم می‌کنی به خاطر اینکه ممکنه یه آدم متحجر یا خودفروخته مزاحمت بشه!؟
...
و در مورد انتخابات که ... بعدا بهش می‌رسم که کلی حرف دارم در موردش!

چه بلایی سر جامعه ما اومده! برای احترام به خودمون باید جنس مخالف رو پس بزنیم تا درد سر پیش نیاد یا احتراممون زیر سوال نره! آیا نتیجه این برخورد چیزی جز فساد پنهان موجود در ایران می‌شه!؟ منظورم این نیست که به هر کس و ناکسی که تو خیابون دیدیم دوست بشیم! اما یه لبخند، یه نگاه گرم چه مشکلی داره!؟ (می‌دونم تو جامعه مریض ایران عملی نیست! کلی می‌گم) چرا باید برای در نیفتادن با یه عدده آدم محدود با اعتقادات خاص مخالف ما، خودمونو محدود کنیم؟ از هزار و یک کار طبیعی و لذت معقول که توی همه جای این دنیا اصلا کسی به عنوان یک کار خاص بهش فکر هم نمی‌کنه دست بکشیم که احتراممون حفظ بشه!؟
نــــــــــــــــه! من این رو احترام به خودم نمی‌دونم! دنبال درد سر نیستم، اما راه خودمو می‌رم! همون جوری که خیلی از مردم امروز ایران می‌رن! قانون و مراجع محترم هستند تا وقتی به آدم ها به چشم آدم نگاه کنند، نه مثل جامعه ما که خیلی وقت‌ها آدم حس گوسفندی بهش دست می‌ده که یه مشت سگ براش پارس می‌کنند تا به راهی که چوپون دستور می‌ده برن! آخر راه هم معلومه! ته شکم جناب چوپون! نه! من گوسفند نیستم!

انتخابات! که متاسفانه با کمک مردم به انتصابات مبدل شد. (البته این باز خیلی مشخص! وگرنه قبلا هم چیزی جز این نبود!) چرا باید از حق رای می‌گذشتین!؟ کسی نبود بهش رای بدین!؟ این دلیل نمی‌شه از حق رایتون بگذرین! فرض کنید همون جمعیتی که به خاتمی رای دادن همه به "نه" رای میدادن! این همون همه پرسی نبود که دنبالش بودیم!؟ چرا اینقدر مفت ازش گذشتیم! قبول دارم که رای های تک و توک اینجوری دردی رو دوا نمی‌کنه و فقط تاییدیه به نمایش مسخره دمکراسی در ایران. اما اگر 80 درصد رای‌ها "نه" بود...

گذشتن از حق عادتمون شده! سکوت حرفمون شده، نمی‌گم داد بزنین! اما از حقمون نگذریم! اگه واقعا چیزی رو بخواهیم کسی نمی تونه ازمون بگیرتش! مساله اینه که صرف فعل خواستن رو یادمون رفته!

"و بيشتر از آنچه که عشق به قدرت را يادش بدهم؛‌ قدرت عشق را به او مي آموختم."
من عشق رو از عشق به خودم شروع می‌کنم! (گرچه دایره این "من" یه کمی از "من" بزرگتره و دوستان و خانواده و .. رو هم دربر می‌گیره) کسی حق نداره عشقمو از من بگیره یا ناراحتش کنه! یا حقشو بخوره! گرچه بعضی وقت ها باید از دردسر در رفت! اما همیشه فرار راه من نیست! و می‌دونم عشق این قدرت رو داره ...

کاش یاد می‌گرفتیم خودمونو دوست داشته باشیم و به خودمون احترام بذاریم!!! با گذشتن از حق و حقوقمون احترام رو برای خودمون نمی‌خریم! بلکه ...

0

19:54

 
چاپ دوم!
.:: Friday, February 20 ::.

این مطلب رو یه سال پیش تقریبا نوشتم. اما به دلیل تقاضاهای مکرر بینندگان (!!!) چاره‌ای جز انتشار مجدد ندارم!
امیدوارم کمکی باشه به برخی از دوستان که به هویت بنده علاقه مند شدن!


آهای ملت ! می خوام خودمو لو بدم!!! خسته شدم! اعترف کنم سبک بشم!!!
این عالیجناب توی بیمارستان یه دانشگاهی توی یکی از دهستان های شمال کلی سال پیش دنیا اومد!! حالا شمال کجا بماند!!!! حالا تو دهستان دانشگاه هم چی کار می کرد هم بماند! ( به خدا تو شناسنامم نوشته دهستان ...!!! قربون سواد بعضی ها!!!) بعد آقامون گفت بسه! بریم شهر آدم شیم! این شد که اومدیم تهرون آدم شدیم!!!! آقامون گفت برو درس بخون آدم تر شی! به روز ما رو فرستاد مدرسه! خلاصه بعد چند سال با کلی تجدیدی و رد شدن و ... دیپلم و گرفتیم! اما مگه این آقامون ول می کرد!؟؟؟ گفت باید بری دانشگاه! خوب، آدم باید حرف آقاشو گوش کنه دیگه! این که شد رفتیم دور قوز آباد ممسنی فوق دیپلم مکانیک گرفتیم شدیم فوق لیسانس کامپیوتر!!! بعد یه روز داشتیم خر سواریمونو می کردیم یکی اومد خفت ما رو گرفت گفت قیافت خیلی عوضیه! جون می دی برای استاد شدن! ما رو کشون کشون برد انداخت تو یه اتاق گفت درس بده!!! هیچی آفا! ما الکی الکی شدیم استاد!
راستش شب ها یه کلاش اکابر Win 3.1 هم پیدا کردیم و رفتیم یه کم با سود تر بشیم! آخرش به نامردی اومد خفت ما رو چسببد که تو دیگه آخرشی!! بلند شو بیا یه جا ادمین کم داره! ما هم رفتیم یه جا کلی از این تلویزبون ها داشت! بهش می گفتن کامپیوتر! نشوندن ما رو گفتن گیم بازی کن!!! به چیزی هست اسمشش IP ، باهاش بازی بازی کن! آقا ما نشستیم صب تا شب بازی کردن!!!! بعد یه مدت دیدن نه بابا!!! ما بازیمون خیلی خوبه فرستادنمون یه جا دیگه! اینجوری بود که الکی الکی یه وزارت خونه رو دادن دست ما گفتن بکش!!! گفتم چی بگشم؟ گفتن شبکه! گفتم اون که کش نمی آد! گفتن تو بگش اگه نشد با ما! ما هم جر زدیم! یه کاغذ برداشتیم خط خطی کردیم عین تار عتکبوت دادیم دستشون گفتیم بیا! اینم شبکه! این بیچاره های پیتاسو ندیده هم کلی ذوق کردن و نفهمیدن ما از کجا کپ زدیم نقاشی رو! خلاصه همین!
حالام اومدیم شهرستان! به دوره یه ماهه برم کلاس گلدوزی دکترامونو بگیریم و برگردیم بیخ دل آقامون!!
همین!!!

0

23:42

 
نورچ! اینجوری نمی‌شه!
.:: Thursday, February 19 ::.

متن دیروز رو دیروز توی دانشگاه نوشتم! توی آزمایشگاه از شدت بیکاری و درس نخونی و ...!
صفا امروز زنگ زده که بابا جون این چیزا رو ننویس تو بلاگت! راست میگه خوب! چشم!
ولی خوب یه وقت‌هایی آدم به سرش می‌زنه خودشو خالی کنه! اینجوری می‌شه!
بیخیال!
من خوبم! فقط یه کمی این Screaming Exam (البته اسم رسمیش Screening Exam هست!) نگرانم کرده و ...! همین! نه آخه شما بگین! تو دو روز دو دوازده تا درس رو ازت بخوان امتحان بگیرن که جیک و پیکش رو می دونی و توش خدایی یه کمی اینجوری نمی شدین!؟

راستی من فردا رای می‌دم!!! کاندیدای دلخواهم رو پیدا کردم! شما هم حتما بهش رای بدین!

کی ادعای شطرنجش می شه!؟

بریناینجا یه کمی از خنده بمیرین!! طرف داره با همین کاراش پول پارو می‌کنه!!! (فکر کنم با خط ایران جواب نده!)

0

19:27

 
خیلی...
.:: Wednesday, February 18 ::.

گمش کردم! همه و همهء آرامش چند ماه پیشم دود شد و رفت. یکی می‌گه دلتنگ خونه شدی. شاید! ولی فکر کنم بیشتر از فشار درسه! هر چی می خونم می بینم کمه! عصبیم می کنه، همین باعث می‌شه بازدهم کمتر بشه و ... یه حلقه. الان آرزوم شده تموم شدن این امتحان لعنتی و فرار از اینجا. دلم می خواد برگردم یه مدت خونه. دلم می خواد بخوابم. دلم می خواد زنگ بزنم علی، اشکان، کامبیز، ... سر صبح از خواب بیدارشون کنم برم باشگاه انقلاب با اون دستگاه های درب و داغونش. حالم از دیدن انتگرال بد می شه. این سر درد هم که هی داره تانگو می‌رقصه واسه خودش. امروز صبح ...
بی خیال. قیمت یه کم آرامش چنده!؟ چرا همه چی داره عوضی می شه؟ یه وقتی به یکی گفتم اگه همه چی اطرافت عوضیه وقتشه به این شک کنی که نکنه خودت عوضی هستی! حالا من نمی دونم دوستم با نامزدش دعواش می‌شه بیخ گوش من دعوا می‌کنن چه ربطی به من داره! اما لابد داره دیگه!!!
قبول! شما بودین چی کار می کردین!؟ همش یه ماه مونده و با این اعصاب راهی واسهء پاس کردنش نیست! البته مهم هم نیست ! ۷۰ درصد بچه ها بار اول می افتن! اما اگه بیفتم بازم همین آش می شه و همین کاسه! از اول! همه اعصاب خوردی ها از اول!
مامان اومده آنلاین پیغام می‌ده معلومه تو کجایی!؟ چی بگم! بگم نمی خوام صدام رو بشنوی بفهمی اوضاع قاراشمیشه!؟ از اون طرف ... از اون طرف ... از اون طرف ...!
ملت رو از دور و بر خودم پروندم که تیر ترکش اعصاب خوردی هام حداقل اون ها رو داغون نکنه! خودم رو می شناسم. وقتی اینجوری می شم تنها راه فراره تا وقتی دوباره خودم بشم! اما کی می فهمه!؟؟ همه شاکین :(
نپرونی کلی دردسر می‌شه! بپرونی،... خود این ملت پرونی هم خودش کلی درد سره! یکی که برام خیلی هم یکیه برام از اون سر دنیا آفلاین می‌ده که خیلی بی شرفی! چی بگم! بابا ...!!! من دارم از خودم در می‌رم! نه از شماها! شما یه نفر از دور و برتون کم می‌شه! من ...!!! این کار هم نکنم اوضاع بد تر می‌شه! من خودم هم این روزها نمی تونم خودم رو تحمل کنم!!!

نه! کم نیووردم! اما خسته ام! خیلی ...
خیلی...

0

15:40

 
مدرک رسمی ...
.:: Monday, February 16 ::.



خودمونیما! اگه این چند روزه بی‌درد سر تموم می‌شد به خودم شک می‌کردم. دیروز یه سفر یه روزه با برو بچه های دانشگاه رفتم. خیلی خوش گذشت، اما ...
نمی‌دونم از مدرک آبجو شناسی که گرفتم بود، یا خستگی یا ...! هر چی که بود تا تو ماشین نشستیم که بر گردیم دیدم ددم وای گردنه درد می‌کنه! به خودم گفتم محلش نذار! ...
به لوس آنجلس که رسیدیم دیگه کشنده شده بود. اکثرا از همین گردن شروع می‌شه بعد همه کله رو می‌گیره! ناکس دیشب، همه دل و رودمو هم بهم ریخته بود. رفتیم چلو کباب بزنیم، دو سه تا لقمه اول رو که زدم بالا دیدم نمی‌شه! برم جلو کارم تمومه! از گارسون یه قرص سردرد خواستم گفت شرمنده، قرص‌ها تو دفتره، دفترم درش قفله! هیچی، ملت که داشتن شامشونو می‌زدن من زدم بیرون یه جا پیدا کنم که یه قرصی چيزی بگیرم! حالا بد بختی اینه که این سر درده که می‌آد، یکی از اثراتش اینه که همه چی تار می‌شه! خون زیادی تو چشمات پمپاژ می‌شه و نمی تونی درست ببینی! مخصوصا وقتی می‌خوای نوشته های ریز رو بخونی! خلاصه با یه بد بختی یه قرص گرفتم که شانسکی خیلی هم خوب در اومد. تا رسیدم خونه اونقدر خوب شده بود سرم که با بچه ها مث آدم خداحافظی کنم.
اومدم خونه و ... دنگ! خوابیدم.
صبح که بلند شدم دیدم نه! انگار بازی ادامه داره! تازه گل اول رو زده! ول کن هم نیست! امونش ندادم یه قرص دیگه زدم، اما ...
دیدم نمی‌شه کامپیوتر رو خاموش کردم، یه CD آروم پیدا کردم و گذاشتم و ... لالا
تو خواب و بیداری بودم که یکی از بچه ها زنگ زد. دوستم برداشته بود و انگلیسی شروع کرده بود حرف زدن! بد بخت شکه شده بود، گوشی رو که بهم داد گفت ببخشید! می خواستم یکی دیگه رو بگیرم تو رو گرفتم! حیوونی فکر کنم هنوز تو شُک بود. منم مث بچه آدم موبایل و خاموش کردم و بازم لالا. نهار بیدارم کردن، یه پلو و ماست خوردم به زور. دیدین شکم آدم تحریک می‌شه آب هم می‌خوری پس می‌زنه.
و دوباره لالا.
عصری رفیقم اومد بلند کرد گفت لالا بسه بیا یه کم بشین! رفتم یه کمی نشستیم در و دیوار ور دید زدم. دیدم تو جام بند نیستم. از زور درد کله و پیچش شکم اونقدر دندونامو رو هم فشار دادم که تمام فکم درده. همش دل و کله دارن با هم کشتی می‌گیرن! آخرش هم نفهمیدم کدومشون شورش کردن! درد کله داره شکمو می‌پیچونه یا شکم به کله تک زده! شایدم جفتشون با هم کودتا کردن! یک نیست بگه این وسط من چکارم آخه!!! می‌خوان دعوا کنن چرا تو سر و کله و دل و رودهء من می‌زنن!

می‌خوام برم یه دوش بزنم، اگه بشه یه ماست و پلوی دیگه بخورم و بازم لالا!
همین.

راستی بعدا یادم بندازین جریان آبجو نخوری یکی رو براتون تعریف کنم!

0

19:38

 
ها!؟؟؟
.:: Saturday, February 14 ::.

0

23:01

 
روز تازه، هوای تازه، ...

باز هم از دوست‌هام بگم.
خیلی باحاله، آدم فکر می‌کنه بابا این جماعت آمریکایی یا غیر ایرونی‌ها تو این ینگه دنیا نمی‌فهمنت، بالا بری پایین بیای آخرش کبوتر با کبوتر باز با باز! (بخونین ایرونی با ایرونی، بقیه هم با خودشون) اما سر تا پای این تفکر اشتباهه! گرچه واقعا درک و تخلیل کامل رفتار اجتماعیشون برام غیر ممکنه و با بعضی چیزها خیلی سخته که کنار بیای، اما دوستی چیزیه که این حرفا سرش نمی‌شه. نه به زبون احتیاجه نه به شباهت ظاهری و رفتاری. اتفاقا همین تفاوت می‌تونه قشنگش هم بکنه! خیلی چیزها داری بگی و خیلی چیزها هست که بشنوی و یاد بگیری. و بعد اون وسط‌ها وقتی شباهت‌ها و علایق مشترک می‌زنه بیرون تازه می‌فهمی چه دوست‌هایی خوبی دم دستت و بودن و ازشون گریزون بودی یا اصلا حالیت نبود که بابا دوست به این خوبی داری!
یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم رفتن کوهه! از تهران که اومده بودم فرصتی نشده بود که برم. و راستش برای این جور کارها "پا" لازمه! که خوشبختانه پیدا شد! اون هم چه پایی!!!

0

22:13

 
روزهای روشن...

یه عمو داشتم خیلی زود رفت ...
خیلی زود خیلی بد رفت ...
آخرین آهنگی شنیده بود این بود... برادرم تو دفتر یادبودش متنی نوشت که با شعر این آهنگ تموم می‌شد.

یادش بخیر. روانش شاد.

0

01:05

 
آينه ...
.:: Tuesday, February 10 ::.

این دیگه آخر نامردیه! راه به راه هر وقت از جلوش رد می‌شم یا برام بازو می‌گیره، یا لب دهنش رو کج می‌کنه، یا ...!
داره کفریم می‌کنه! آخه جوجه من به تو چی بگم!؟
این اواخر که دیگه بدتر هم شده! هر چی از دهنش در می‌آد بارم می‌کنه! "بدبخت! بیچاره عوضی! آخه تو اینقدر .... و ما نمی‌دونستیم! گوسالهء تنبل! "
امروز برگشته می‌گه بی شعور حالیته یه هفته‌ست درس نخوندی!؟ همچین می‌خواستم بزنم خورد خاکشیرش کنم که ...

حیف که اگه بشکونمش باید در جا یکی دیگه بخرم بذارم سر جاش!

0

14:54

 
خود شکنی ...


شـــــــیشــه نزدیک تر از ســــنـگ ندارد خویشی
هر شکستی که به هر کس برسد از خویش است

0

09:53

 
Infinite Loop...
.:: Monday, February 9 ::.


گفتی: نباید می رفتی
گفتم: نرفتم! ماندم.
گفتی: به قهر رفتی.
گفتم: دیروز به تو نرسیده‌ام، که امروز رفته باشم. من از آغاز، از نخستین دیدار در کنار تو مانده‌ام.
گفتی: هوایم را از صدایت پر کردی و یک روز بی خبر صدا را بریدی و رفتی.
گفتم: دور یا نزدیک چه فرقی می کند، اگر صدا را می شنوی.
گفتی: نزدیک تر باید می آمدی.
گفتم: فاصله در نگاه ماست اگر مرا نزدیک تر می خواهی، با من حرکت کن! نایست!! با من بیا.
گفتی: کجا؟
گفتم: به نزدیک ترین جای این گره، به امن ترین جای این صدا، که ما را به جانب یکدیگر پرتاب می کند. صدایی مشترک که دریا شدن را به ما می آموزد.
گفتی: می دانم، بازگشت صدای خود را از من می خواهی! من شاید انعکاس صدای تو نبودم...
گفتم: بودی، هستی! خواهی بود.... من از تو گلایه ندارم!
گفتی: من سایه توام ، سایه! نه گلایه.
گفتم: باش! در من باش!! نه بیرون از من.
گفتی: هستم،
         هستم،
               اما تو
                    نباید می رفتی ...


شهریار قنبری

0

00:48

 
آخ دلم تنگه...
.:: Sunday, February 8 ::.








به قول سعید، هر چی می‌گشیم از غربته. (البته اون این جوری نمی‌گه! ولی آخرش معنیش همینه ) راست می‌گه. از زور ...
بیخیال! حرفمو نمی‌فهمین. می‌دونم آرزوی خیلی‌ها جای من بودنه! این ور آب تو این بهشت و .... الان هم اینو بخونن می‌گن خوشی زده زیر دلش! ... شاید هم راست می‌گن!
اما یه نگاه به بلاگم بندازین! نه! یه نگاه به آوان بندازین، یا اگه دلتون می‌خواد به هزار و یه بلاگ بلاگر دیگه این سر آب...
همين!

0

13:38

 
حرف حساب!!!
.:: Saturday, February 7 ::.

این فرشید عجب موجودیه! یه وقت هایی دود از کلهء آدم در می‌آره حرفاش!

بزرگتر که شدم فهميدم قهرمان واقعی کسيه که
زيبای خفته رو طوری ببوسه که از خواب بيدار نشه..

0

00:26

 
صبح بخیر!
.:: Friday, February 6 ::.

... ! بیرون اومدم و در بستم، در حال راه رفتن تو راهرو یه لحظه سرمو برگردوندم. برگه ها هنوز بالا پایین می‌رفت. چشمهامو رو هم گذاشتم ... یه کوچولو سرم رو تکون دادم! ... خیالش افتاد رو زمین! جای خوبی افتاد، کنار هزار تا قصه خوب و بد دیگه. کسی چشمش بهش نمی افته...
یه لبخند زدم و زدم بیرون ...

خواب خوشی بود! اما مث همه خواب‌های سر صبح که هی چشمتو میبندی تا شاید آخرشو ببینی و هیچ وقت به اونجایی که می‌خوای نمی‌رسه ... یه قصه ناتمام شد! ناتمام، اما تموم شده ...
امروز روز پرکاریه...

0

21:35

 
تلويزيون...
.:: Monday, February 2 ::.

کانال یک-آقا ما یه همشهری داریم! (50%) که رفته یه کشوری که من اسمشو نمی‌آرم! (گلاب به روتون!!!) یه نیمه همشهری بعد از این هم هست که اونم رفته اونجا تا بین پنجمین و ششمین ماهگردشون همدیگه رو زیارت بفرمایند. این وسط یکی از کامنت بدش می‌اومد، اون یکی بلاگشو کامنت دار کرد! من این مناسبت رو به ایشون تبریک و تسلیت عرض می‌کنم! شیده جان تولدت و دات کامت و بد و بیراه های توی کامنت دونتیت همه مبارک! تازه فهمیدم هی می‌گی ... خوریت خوبه یعنی چی! خوب شد ما شوهر آمریکایی نکردیما!
بگذریم!
کانال پنج- دیروز یه هوای ناز آفتابیی بود که نگو! امروز سیل می‌اومد از آسمون!
کانال سه- یک عدد تصادف دوچرخه ای هم نمودیم! یک فقره دوچره درب و داغون با یک عدد سرنشین غیر درب و داغون چنان ار عقب کوبوندن به ما که نقش زمین شدیدم! اون هم تو بارون! خوشبختانه فقط خیس شدم تو گل نیوفتادم! حالا طرف گیج واستاده یه ساعت هی معذرت می‌خواد! مگه ول می‌کنه! منم عجله داشتم جنگی خودمو جمع و جور کردم و زنجیر در اومدهء دوچرخمو جا انداختم و بدو بدو سر کلاس ... !
های خانم! لطفا دفعه بعد یه وقتی باهام تصادف کن وقت داشته باشم معذرتتو کاملا پذیرا بشم! به خدا وقت نداشتم جننلمن بازی در بیارم و ...! ;)

کانال دو- عادت بد چیزیه! به چیزی که عادت می‌کنی دیگه کور می‌شی! هزار نفر هم بیان بگن مثلا فلانی اینقدر سیگار نکش خودتو داغون می‌کنی، گوشت اصلا نمی‌شنوه!
خوشبختانه سیگاری نیستم! اما آدم می‌تونه به همه چی و همه کس معتاد بشه! خیلی وقت‌ها خوبه! اما نه همیشه! الان وقت خماری هیچ گونه اعتیادی موجود نیست، الا درس خونی که ... آخرشم من یکی درس خون نمی‌شم! فردا غیبم زد بدونین ترک اعتیاد بلاگ نویسی کردم! (این یکی رو هنوز تو لیست ترک اعتیاد نذاشتم! اما دیدین یهو ...!!!)

تلویزیون خاموش! برم لالا! یه ساعت و نیم از ساعت خوابم گذشته!

0

23:26

 
چنین کنند بزرگان! ;)
.:: Sunday, February 1 ::.

خیلی خیلی زودتر از اون چیزی که فکر می‌کردم به آرزوم رسیدم! یه کم بالا یه کم پایین! همخونه‌ایم دید رو فرم نیستم، به کلک نهار کشوندم بیرون از خونه و بعد از نهار رفتیم لب دریا. اول کلی گردوندم و از زمین و زمان حرف زد. بعد هم یه ساحل خیلی قشنگ بردم که ...
اگه سه تار نیود موسیقی قشنگ دریا و پرنده ها و ... بود. اگه فرصتی برای داد و بیداد نشد، اونقدر به صدای فریاد موج‌ها گوش دادم که خالی شدم! کفش رو در آوردم و پاچه رو زدم بالا و دویدم تو آب سرد اقیانوس. اولش خیلی به نظر یخ می‌آد ... اما کم کم ...
برگشتنی به خودم گفتم کاش یه چیز بیشتری آرزو کرده بودم، اما ...

یاد این تیکه از گفتکوی شازده کوچولو با فرمانروا افتادم:

-دلم می‌خواست يک غروب آفتاب تماشا کنم... در حقم التفات بفرماييد امر کنيد خورشيد غروب کند.
-اگر ما به يک سردار امر کنيم مثل شب‌پره از اين گل به آن گل بپرد يا قصه‌ی سوزناکی بنويسد يا به شکل مرغ دريايی در آيد و او امريه را اجرا نکند کدام يکی‌مان مقصريم، ما يا او؟
شهريار کوچولو نه گذاشت، نه برداشت، گفت: -شما.
پادشاه گفت: -حرف ندارد. بايد از هر کسی چيزی را توقع داشت که ازش ساخته باشد. قدرت بايد پيش از هر چيز به عقل متکی باشد. اگر تو به ملتت فرمان بدهی که بروند خودشان را بيندازند تو دريا انقلاب می‌کنند. حق داريم توقع اطاعت داشته باشيم چون اوامرمان عاقلانه است.


چیزی رو که آرزو کردم، که اونقدر عاقلانه بود که به خیلی بیشترش رسیدم. یه کمی عاقل بودن همه چی رو حل می کنه.
از امروز می‌خوام بازم عاقلانه به دنیا حکومت کنم!

0

16:31